سيستم نواوري
نواوري فرايندي پيچيده است كه فعاليتهاي اجزاي متعددي را مي طلبد و اين اجزاء روابطي پيچيده با هم دارند وجود اين روابط پيچيده ما را ملزم مي سازد به نواوري ديدگاهي سيستماتيك داشته باشيم .مهمترين وظيفه هر سيستم نواوري ،توليد ،انتشار و كاربرد فناوري است بنابراين ويژگي اصلياين سيستم ،توانايي اجزاء آن در توليد وانتشار فناوريهايي است كه ارزش اقتصادي دارند.ويژگي هاي پوياي سيستم (يعني استحكام ،انعطاف پذيري ،توان تغيير و واكنش به تغييرات محيطي )از مهمترين ويژگي هاي سيتم نواوري است .تحقيقات نشان داده است كه ظرفيت خلق و بكارگيري دانش ،مهمترين عامل افزايش توان رقابتي شركتها ،صنايع و كشورهاست .در حقيقت يادگيري مهمترين سازو كار انباشت دانش ،نواوري و رشد است .اين دانش در سازمان بوجود مي آيد منتها تعامل آنها با ديگر سازمانها و(حضور نظام ملي نواوري )نقش بسيار مهمي در فرايند خلق و انتشار دانش ايفا مي كند.اساسا سيستم نواوري ،براي مواجهه با اين پيچيدگي ارائه شده است .از مطرح شدن راهكار سيستم نواوري حدود دو دهه مي گذرد و معرفي اوليه آن توسط فريمن (1987)،لاندوال(1992)،و نلسون (1993)صورت گرفته است .سيستم هاي نواوري به عوامل تعيين كننده در نواوري پرداخته و به پيامدهاي آن اشاره نمي كنند .در ابتدا تاكيد اوليه روي سيستم نواوري ملي بود ولي بدنبال آن اشكال صنعتي و منطقه اي نيز مطرح شد .معمولا تحليل سياستها و عملكردفناوري بر وروديها و خروجي ها متمركز شده اند و نحوه اندازه گيري آنها استاندارد شده است .اين شاخصها اگرچه اطلاعات مهمي در مورد محتوا و جهت گيري تلاشهاي تكنولوژيكي ارائه مي كنند اما قابليت آنها در اندازه گيري نواوري در سطح ملي محدود است .شاخصهاي موجود تنها تصوير لحظه اي و محدوداز توسعه فناوري را نشان مي دهند و در مورد جهت گيري هاي نواوري ،رشد و بهره وري ،توضيحات قانع كنندهاي ارائه نكردند .تئوريهاي جديد بر اهميت تعامل و پيوند اجزاءدرگير در توسعه فناوري تاكيد مي كنند و همين تئوريها زمينه ساز پيدايش مفهوم سيستم نواوري شدند.مفهوم سيستم نواوري بر اين اصل استوار است كه شناسايي تعامل و پيوند اجزاءدر گير در نواوري كليد توسعه فناوري است .عملكرد نواورانه هر كشور تا حد زيادي به نحوه ارتباط و بكارگيري اجزاء بعنوان يك سيستم يكپارچه دانش بستگي دارد .عملكرد فوري سيستم نواوري خود در قالب نواوريهاي محصول و فرايند انتشار آنها نشان مي دهد و در نهايت آثارش در رفاه اجتماعي و توسعه ظاهر خواهد شد.
سيستم نواوري ملي  
شبكه اي از موسسات دولتي و خصوصي كه فعاليتها و تعاملات آنها باعث شكل گيري ،اصلاح و انتشار فناوريهاي جديد مي شود.(فريمن)
عناصر وروابطي كه در خلق ،انتشار و استفاده از دانش جديد با هم تعامل دارند و يا در داخل مرزهاي يك جامعه قرار دارند،يا از درون جامعه نشات مي گيرند.(لاندوال)
مجموعه اي از موسسات كه تعامل آنها ،ملكرد نواورانه شركت هاي ملي را تعيين مي كنند .(نلسون )
سيستم نواوري مي توانند ملي ،منطقه اي ،صنعتي و يا تكنولوژيكي باشندولي خلق ،انتشار و استفاده از دانش ،وجه مشترك تمامي آنها است و نواوري ،حاصل تمامي اجزاء اين سيستم است .
خصوصيات سيستم نواوري 
فرايندنواوري ،فرايند پيچيده اي است كه نه تنها خلق ،انتشار و تركيب عناصر دانش را شامل مي شود بلكه تبديل اين دانش به محصولات و فرايندهاي توليدي جديد را نيز در بر مي گيرد .
تبديل تحقيقات پايه اي به كاربردي و توسعه و پياده سازي محصولات و فرايندها به هيچ وجه از يك روند خطي تبعيت نمي كند و سازوكارهاي بازخور پيچيده و روابط تعاملي بين علم ،يادگيري ،توليد ،سازمانها ،سياست و تقاضا از ويژگيهاي اصلي تغيير آن به شمار مي رود.
تكامل تدريجي و طراحي عرفها ي جديد ،ساختار و قواعد سازمانها در تدوين استراتژي توسعه كشور ،از محركهاي اصلي سيستم نواوري بشمار مي روند .
تعامل و همكاري از مشخصه هاي اصلي سيستم نواوري است و اين سيستم ناكيد بسياري بر فراينديادگيري سيستمي دارد .
اجزاء اصلي سيستم هاي نواوري و روابط ميان آنها
تقسيم بندي اجزاء سيستم هاي نواوري به سه شكل صورت پذيرفته است :
1-تقسيم بندي در سه سطح دولت ،دانشگاه و مراكز پژوهشي صنعت
2-تقسيم بندي به سازمانها و عرفها:
سازمانها و عرفها اجزاء اساسي واصلي سيستم هاي نواوري هستند .منظور از سازمانها ،ساختارهاي رسمي با مقصودهاي مشخصي هستند كه آگاهانه ايجاد شده اند .سازمانها بازيگران سيستم هاي نواوري هستند .از سازمانها مهم در سيستم نواوري مي توان به شركتها دولتي و خصوصي ،دانشگاهها ،سازمانها ي سرمايه گذاري و مالي و ادارات دولتي و ...مرتبط با سياست نواوري اشاره كرد .عرفها شامل عادات مشترك ،روتين ها ،رسومات جا افتاده ،قواعد و قوانيني هستند كه روابط و تعاملات افراد ،گروهها و سازمانها را تنظيم مي كنند و به عبارتي قواعد بازي هستند .سازمانها عرفها را ايجاد مي كنند و عرفها نيز مبنايي براي شكل گيري سازمانها هستند .همين طور ممكن است بين عرفهاي مختلف نيز تعاملات مهمي صورت پذيرد .
3-سليمي و سيف الدين 9 عنصر را به عنوان اجزاء سيستم  ملي نواوري معرفي كرده اند :
1.    عناصر ساختار :شامل تركيب صنعت ،رقابت ،ساختار هزينه ،دسترسي به بازار ،منابع طبيعي ،مالكيت خارجي ،جهاني شدن ،اندازه شركتها ،شبكه ها ،خوشه هاي صنعتي ،صادرات گرايي
2.    چارچوب قانوني و مقرراتي :شامل فضاي مقرراتي ،حمايت مالكيت معنوي
3.    فرهنگ نواورانه /كارافرينانه :شامل منابع انساني ،نظامهاي تعليم و تربيت و عوامل بيروني
4.    محركهاي نواوري :شامل سياستها و برنامه هاي دولت ،صندوق سرمايه ريسك پذير ،مراكز پژوهشي
5.    زير ساختهاي نواوري :شامل قطبهاي علمي ،آژانسهاي نواوري دولتي ،سفارتخانه ها و پاركهاي فناوري
6.    اعتبارات مالي
7.    انتشار اطلاعات
8.    مكانيزمهاي انتقال و انتشار فناوري
9.    حمايت براي تجاري سازي
كاركردها وفعاليتهاي نظام ملي نوآوري
براي شكل گيري كارامد زنجيره خلق ، نشر وبكارگيري دانش در هر نظام نوآوري ، بايد وظايف وفعاليتهاي تمامي اجزاي سيستم تبيين وتعيين گردند . منظور از كاركردهاي نظام نوآوري ، فعاليتهاي كلي آن يا حلقه هاي زنجير دانش ،ازخلق ايده تا تجاري سازي وبازاريابي است . اين كاركرد سيستم ممكن است ، توسط سازمان ها يا بازيگران مختلف (نظير مؤسسات تحقيقاتي ، دانشگاهها و000) انجام شود . از ديدگاه ديگر مهمترين كاركرد يا كاركرد كلي هر نظام نوآوري : توليد ، انتشار وكاربرد نوآوري است .
-    ليو وايت در تازه ترين تحقيقات خودبه بحث فعاليتهاي نظام نوآوري پرداخته اند. به نظر آنها وظايف اصلي نظام نوآوري خلق ، انتشار وبهره برداري از نواوري تكنولوژيكي مي باشد .
ليووايت همچنين 5 كاركرد اساسي را براي هر سيستم نوآوري مشخص كرده اند كه عبارتند از :                              - تحقيقات (اعم از بنيادي ، توسعه اي و كاربردي )
-    پياده سازي (ساخت)
-    كاربري نهايي (مشتريان محصولات يافرآيند)
-    پيوند(گردآوري دانش تكميلي )
-    وآموزش
طبق نظر سازمان توسعه وهمكاري اقتصادي كاركردهاي نظام ملي نوآوري به صورت زير تقسيم بندي مي شود :
- هدايت ورهبري                 - انتشار تكنولوژي
- انجام تحقيقات وتوسعه             - وارتقاي كارآفريني تكنولوژي
-    تأمين بودجه تحقيق وتوسعه
-    توسعه نيروي انساني
از نظر جانسون كاركردهاي سيستم نواوري ملي  عباتند از :
1.    ايجاد دانش جديد
2.    جهت دهي به فرايند تحقيقات
3.    تامين منابع
4.    تسهيل در ايجاد منافع جانبي  مفيد
5.    كمك به شكل گيري بازارهاي جديد
روابط ميان اجزاءو كاركردهاي سيستم نواوري
فعاليتها توسط سازمان ها انجام مي شود و عرفها چارچوب انگيزشي براي اين فعاليتها را فراهم مي كنند .هر فعاليتي مي تواند توسط سازمانهاي مختلف انجام شوند .مثلا تحقيقات يا خلق دانش جديد مي تواند توسط موسسات تحقيقاتي ،دانشگاهها و...صورت پذيرد .بعلاوه اغلب اجزاء مي توانند بيش از يك كاركرد داشته باشند .بعنوان مثال خروجي دانشگاهها هم دانش جديد است و هم نيروي انساني متخصص .



نگاشت نهادي
يكي از اقدامات اساسي در جهت تقويت زير ساختهاي لازم ،اطمينان از حضور تمامي اجزاء لازم سيستم نواوري ،يا كمك به شكل گيري آنهاست .سوالي كه اينجا مطرح مي شود اينست كه آيا چارچوب استانداردي براي زير ساخت سيستم وجود دارد يا نه ؟
يكي از ابزارهاي ساده ولي بسيار مفيد كه توسط سياستگذاران سيستم هاي نواوري با اين هدف مورد استفاده قرار مي گيرد ،نگاشت نهادي است .در اين چارچوب ابتدا فعاليتهاي لازم را فهرست كرده و در يك ماتريس آنها را به نهادهاي مسئول تطبيق مي دهيم و به اين صورت به خلاءهاي موجود پي مي بريم .دركل مي توان گفت نگاشت نهادي ماتريسي است كه سطرهاي آن نشاندهنده كاركردها و فعاليتها و ستونهاي آنها نشاندهنده نهادهاي ملي هستند ،محتواي اين ماتريس مشخص مي كند هر نهاد چه فعاليتهايي را انجام مي دهد و هر فعاليت توسط چه نهادهايي انجام مي شود .
مطالعات محك زني  Benchmarking studies
-    به طور تقريبي اكنون سه دهه است كه اصطلاح محك زني به طور گسترده اي دربخش خصوصي به وسيله تصميم گيرندگان ودر ادبيات مديريت استفاده مي شود .
-    از ديدگاه فلسفي محك زني را مي توان چنين تعريف كرد : محك زني عمل پذيرش متواضعانه اين نكته است كه كسي ديگر در برخي از جنبه ها از ما برتر است وخرد حكم مي كند كه بياموزيم چگونه خود را به او برسانيم وحتي درآن جنبه يا جنبه ها از او پيشي بگيريم .
-    الگوئ برداي يامحك زني فرايند مستمر سنجش و مقايسه فرايندهاي كسب و كار با فرايندهاي قابل مقايسه در نظامها يا سازمانها ي رهبر براي كسب اطلاعاتي است كه كشور يا سازمان را در شناسايي و اجراي بهبودها كمك خواهد كرد .
-    هدف از الگو برداري در نظام ملي نواوري شناسايي سياستهاي بهترين و يا بهترين رفتار عملي و بدنبال آن استخراج دقيق اقدامات خط مشي نواوري و اجراي آن است .
-    يكي از ويژگيهاي مشترك مطالعات محك زني آن است كه برمقايسه هاي تجربي محض استوار مي باشد كه منجر به شاخص هاي عملكرد نسبي
مي شود . بنابراين نقطه مرجع بهترين عملكرد مشاهده شده را انعكاس
مي دهد نه معيار عملكرد بهينه از لحاظ نظري را
-    فرآيند محك زني در شركت ها ، به محض كامل شدن جستجوي بهترين تجربه وعمل متوقف نمي شود . براساس نتايج كسب شده ، مراحل بعدي مستلزم جستجو وتأمل انتقادي درمورد ناكارآمديها وهمين طور اصلاح روال هاي موجود به هدف افزايش كارايي است .
-    به طور كلي ، محك زني باايجاد فرآيند هاي يادگيري از طريق مقايسه هاي دقيق زمينه را براي اصلاحاتي فراهم مي كند كه منجر به بهبود عملكرد
مي شود وصاحب نظران معتقد هستند كه هر واحدي كه دست به محك زني مي زند هدفش آن است كه عملكرد خود را نسبت به واحد محك بالاتر ببرد.
-    مطالعات الگو برداري در نظام ملي نواوري هميشه بر كارايي متمركز نمي شوند ،زيرا رابطه بين نهاده هاو ستادها رابطه اي پيچيده اي در نظام ملي نواوري است .با اين وجود پژوهشهاي اخير نشان داده است كه مفهوم سنجش كارايي رويكردي نظام ملي نواوري مطرح شده است .متداولترين تعريف از كارايي نظام ملي نواوري ،شاخصهاي ستاده نواوري را به متغييرهاي شكل دهنده نهاده نواوري مرتبط كرده است .تعريف كارايي به اين صورت بدان معنا ست كه تلاشهاي نواورانه  بطور مستقيم به عملكرد واقعي اقتصادي ،مانند GDPمربوط است .

دليل ورود محك زني در نظام ملي نوآوري
توافق ها يا موافقت هاي سياسي ، انجام مطالعات محك زني راميسرساخت . مهمتر آن كه ، اتحاديه اروپا ، كميسيون اروپايي را ملزم ساخت تا با همكاري 15 كشور اروپايي نسبت به تدوين شاخص ها ونوعي روش شناسي براي محك زني سياست هاي پژوهش ملي اقدام كند .
اين برنامه كاري ، نتيجه اجلاس اتحاديه اروپا درمارس 2000 بود كه هدف از اين پروژه بزرگ انجام نوعي مقايسه ميان كشوري درخصوص روابط بخش خصوصي و مجموعه هاي پژوهشي علمي بوده است . اين فعاليتها بوسيله وزارت اقتصاد وكار استراليا با همكاري كميسيون اروپايي و اداره كل كارآفريني اين كميسيون انجام شده است .
چالشهاي محك زني در ايران
درايران در امر محك زني با چالش هايي روبرو مي باشيم كه عبارتند از :
-    چالش متولي اصلي محك زني در نظام مذكور مشخص نيست . يعني ساز وكاري كه نشان چه نهادي دراين زمينه بايد اقدام كند وتصميم گيري آن براي همه اجزاي نظام علم ، فن آوري و نوآوري كشور قابل قبول باشد ، وجود ندارد.
-    چالش ديگر اينكه ،شناسايي يك كشور يا چند كشور است كه مشابهت نزديكي به نظام فن آوري  ونوآوري ايران داشته باشند طوري كه محك زني بتوانند به نحو صحيح انجام شود .
وچالش ديگر ، عدم وجود افراد متخصص دراين زمينه مي باشد .
سنجش نوآوري :
به دليل عدم همخواني رويكرد خطي به امر توسعه تكنولوژي و واقعيتهاي غير خطي اقتصاد نوين ، وبا توجه به نارسائيهاي سنجش تحقيق و توسعه در ارزيابي تغييرات تكنولوژيك ، محققين در ادامه تلاشهاي خود براي يافتن ابزاري كه بتواند كل فرآيند (اعم از ورودي ، عملكرد و خروجي) را مد نظر قراردهد ، مفهوم سنجش نوآوري را ارائه كردند . كه يكي از نقاط قوت سنجش نوآوري اين است كه تمامي مراحل فرآيند نوآوري را پوشش مي دهد .
-    براي سنجش نوآوري در رويكرد متفاوت وجود دارد :
1- رويكرد موضوعي         2- رويكرد موردي
سنجش نوآوري : سطح ملي
عملكرد نوآورانه هر كشور بوسيله نظام ملي نوآوري آن كشور تعيين مي گردد. نظام ملي نوآوري مجموعه اي از شركت هاي خصوصي و دولتي ، دانشگاهها و آژانسهاي دولتي درتعامل باهم هستند كه به توليد علم وتكنولوژي كمك
مي كنند. تعامل ميان آنها مي توان به صورت فني ، تجاري ، قانوني ، اجتماعي ومالي باشد ، اما هدف از اين تعاملات توسعه ، نگهداري تأمين مالي ويا تنظيم علم وتكنولوژي جديد مي باشد .
درسطح ملي سياست گذاران براي تدوين سياستهاي جديد جهت حمايت وپشتيباني نوآوري ، ارزشيابي سياستهاي موجود ، وتعيين نقاط قوت وضعف نظام ملي نوآوري نيازمند سنجش نوآوري هستند بطور كلي تلاشها جهت ارزيابي ومقايسه نظام هاي ملي نوآوري از اواخر دهه 90 آغاز گرديده است .
اتحاديه اروپا درسال 2000 در پاسخ به جهاني سازي وتغييرات اقتصاد دانش محور ودر جهت دستيابي به هدف خود يعني ارتقاء نوآوري بين كشورهاي عضو وتبديل شدن به پويا ترين اقتصاد دانش محور دنيا تهيه سنجش نوآوري اروپايي را در دستور كارخود قرارداد ودرسال 2001 اولين بخش نوآوري در سطح ملي بين كشورهاي عضو اتحاديه اجرا گرديد .پور تر وهمكارانش براي سنجش نظام ملي نوآوري مفهوم چارچوب ظرفيت نوآورانه ملي را با تركيب 3 مفهوم تئوريك متفاوت كه عبارت بودند از تئوري رشد درون زا ، تئوري رقابت پذيري بين المللي مبتني بر خوشه هاي صنعيت ، وتحقيقات درمودر نظام هاي ملي نوآوري ارائه نمودند . ظرفيت نوآورانه ملي عبارتست از : توانايي يك كشور درهر دوبعد اقتصادي وسياسي براي توليد وتجاري سازي يك جريان مستمر تكنولوژيهاي جديد دربلند مدت ، كه به نقاط قوت زير ساخت عمومي نوآوري كشور ، وجود محيطي براي نوآوري درخوشه هاي صنعتي واستحكام پيوند هاي بين اين دوبعد بستگي دارد .
بخش نظام ملي نوآوري : تحليل توصيفي
ليو و وايت براي سنجش وتجزيه وتحليل نظام ملي نوآوري به جاي تحليل اجزاي بطور مجزا بر تحليل كل سيستم تأكيد دارند . آنها براي توجه دقيق تر وصريح تر به جنبه سيستمي ، نظام هاي طي نوآوري چارچوبي را پيشنهادكردند .
درچارچوب ارائه شده بوسيله ليو و وايت به نقاط ضعف اساسي تحقيقات نظام هاي ملي نوآوري اخير كه بوسيله لالدول مطرح گرديده اند ؛ يعني فقدان عوامل توصيفي سطح سيستمي پرداخته مي شود . تاكنون محققين براي توصيف ستاده ها وعملكرد سطح سيستمي نظام ملي نوآوري برنقش بازيگران خاص وآثار سياستها ، مؤسسات و نهادها تمركز داشته اند . يكي از دلايل اين تمركز آن است، كه تقريباً تمام تحقيقات نظام ملي نوآوري برروي كشورهاي شبيه به هم صورت گرفته است . دربررسي مطالعات NIS 15 كشور نلسون بيان مي دارد ، كه شاخص ترين ويژگي مقايسه ها شباهت ويكساني كشورهاي تحت مطالعه است . درچنين مواردي مقايسه بين كشورهاي نظام ملي نوآوري بجاي بررسي ساختار هاي جايگزين سطح سيستمي ونقاط قوت وضعف نسبي آنها به بحث در مورد اختلافات درنقش هاي انواع بازيگران وعناصر مشابه حدود مي گردد.
دركشورهاي درحال توسعه سازمان و توزيع فعاليتهاي مرتبط در مقايسه با كشورهاي توسعه يافته به كلي متفاوت است . علاوه بر اين وظايف وكاركردهاي عناصر نظام ملي نوآوري بين اين كشورها نيزمتفاوت است . به طور مثال درحاليكه در شركتها در آمريكا (بعنوان يك كشور توسعه يافته ) نه تنها پياده سازي ، بلكه همچنين به خلق وابداع انواع نوآوريهاي تكنولوژيكي مي پردازند ، و دانشگاهها بعنوان كانون آموزش وتحقيقات درنظر گرفته مي شوند ولي در كشورهاي درحال توسعه مانند چين ، تحقيقات بوسيله مؤسسات تحقيقاتي ، توليد وپياده سازي بوسيله كارخانه ها و توزيع از طريق توزيع كننده ها صورت
مي گيرند. علاوه براين دولت مركزي فعاليتهاي دروني اين سازمان هاي تخصصي وهمچنين انتقال منابع بين آنها ، وبين دولت وآنها را هدايت مي نمايند .
ليو و وايت استدلال مي كنند كه تحقيقات درنظام نوآوري وبويژه در سطح ملي براي توسعه سياستهاي مناسب ودرك رفتار بازيگران خاص ارزشمند وضروري است ، ليكن هم درك سيستم ومقايسه توانمنديها ونقاط ضعف آن با ساير
سيستم ها مستلزم يك چارچوب كلي تر مي باشد .
چارچوب تجزيه وتحليل نظام نوآورانه (توصيفي)  
دراين چارچوب به جاي شروع با مقوله بازيگران نظام ملي نوآوري از قبيل : مؤسسات تحقيقاتي يا دانشگاهها وسپس بحث درمورد اهميت هركدام از بازيگران درعملكرد نوآورانه ملي وصنعتي ازيك سري واژه هاي عام وكلي استفاده شده است ، اصطلاحاتي از جمله : بازيگران اوليه ، بازيگران ثانويه ونهادها به كاربرده شده است
بازيگران اوليه : سازمان هايي هستند كه يك يا چند فعاليت اساسي (تحقيقات ، پياده سازي ، مصرف نهايي ، پيوند ها وآموزش) را انجام مي دهند ( انجام فعاليت هاي پايه اي واساسي )
بازيگران ثانويه : سازمان هايي هستند كه رفتار يا تعامل بين بازيگران اوليه را تحت تأثير قرار مي دهند . اين سازمان ها يا بطور مستقيم عمل مي كنند مانند تعيين برنامه هاي عملياتي ، هدف گذاري سازماني ويا بطور غير مستقيم مانند استفاده از سياست براي ايجاد يك ساختار شوقي خاص .
نهادها : مجموعه عرفها ، قوانين وساير سازمانهاي ناملموسي هستند كه رفتار بازيگران را تحت تأثير مي گذارند . اين عناصر عام بيان شده تحليل وتشريح سطح سيستمي نظام ملي نوآوري را امكان پذير مي سازند . در رويكردهاي قبلي، محققين براي سنجش NIS سؤالات بازيگر محور را مطرح مي كردند ولي با استفاده از اين چارچوب ارائه شده سؤالات متفاوتي بوسيله تمركز برويژگيهاي سطح سيستمي مطرح مي گردد.
سيستمهاي ملي نوآوري آمريكا
الف . همكار ي بنگاهها ي صنعتي
تا دهة ١٩٨٠ ، همكاري تكنولوژيك بين بنگاههاي صنعتي آمريكا بسيار نادربوده است . از دهة ١٩٨٠ به بعد،در اثر فشارهاي محيطي برخي شركتهاي آمريكايي به همكاري تحقيقاتي با يكديگر پرداخته اند . اين همكاريها كمتر ماهيت تحقيقات كاربردي دارند و عمدتًا از نوع "پيش رقابتي " هستند و در قالب كنسرسيومهاي تحقيقاتي به اجرا درمي آيند. در اكثر اين همكاريها از ورود شركتهاي خارجي ممانعت مي شود دولت آمريكاو بخش دفاعي اين كشور نقش مشوق را در اين همكاريها ايفا مي كنند . مواردي از
همكاري شركتهاي آمريكايي با شركتهاي خارجي نيز وجود د ارد ولي اين همكاريهاعمدتًا بر توسعه ، توليد و بازاريابي متمركز هستند و معمو ً لا شامل تحقيقات "پيش رقابتي "يا "پيش تجاري " نمي شوند.
ب . تعامل صنعت با دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي
قبل از جنگ دوم جهاني ، ارتباط دانشگاه و صنعت جنبة غيررسمي داشت . بعداز جنگ ، دولت آمريكا و صنعت با حمايت مالي خود به صورت انعقاد قرارداد و ارائه كمكهاي نقدي (گرانت) موجب شدند كه دانشگاههاي آمريكا به مراكز تحقيقات علمي تبديل شوند . رابطة بين آموزش و پژوهش در دانشگاهها آمريكايي قوي تر از سا يركشورهاست . عليرغم يك دورة ضعف در رابطة صنعت و دانشگاه ، اين رابطه در سالهاي اخير مجددًا تقويت شده است . صنايع آمريكا متوجه شده اند كه تحقيقات پايه مي تواندفرصتهاي تجاري جديدي براي آنها ايجاد كند . اين موضوع در صنايعي مثل بيوتكنولوژي شدت بيشتري دارد . بطوركلي ، افزايش هزينه هاي تحقيق و توسعه ، لزوم توجه به گسترة وسيعتري از تكنولوژيهاي در حال ظهور، و سرعت تجاري شدن تحقيقات علمي باعث شده اند كه شركتهاي آمريكايي به سمت دانشگاهها متمايل شوند.
دولت نيز اقداماتي در اين راستا انجام داده است . "بنياد ملي علم " برنامه اي براي ايجادمراكز تحقيقات بين رشته اي در دانشگاهها شروع كرده است كه بودجه اوليه آن توسط دولت و مابقي توسط شركتهاي ذيربط تأمين مي شود . شركتهايي كه با دانشگاههاهمكاري مي كنند از اين همكاري به عنوان فيلتري براي انتخاب كاركنان و محققان برتراستفاده مي كنند . افراديكه در همكاري صنعت و دانشگاه مشاركت دارند در واقع حاملان دانش علمي و تكنولوژيك و حلقة مفقودة اين ارتباط هستند . ماهيت بين رشته اي تكنولوژيهاي جديد نيز اين نوع آموزش و استخدام را با اهميت كرده است . در سال١٩٩٥ ، نزديك به ٧% از بودجه تحقيق و توسعه دانشگاههاي آمريكا توسط صنعت تأمين شده است . سهم سازمانهاي وابسته دولت فدرال ، دولتهاي محلي ، و اشخاص و سازمانهاي٧% و ١٨ % بوده است . سهم تحقيقات بنيادي ، تحقيقات /٥ ،% غيرانتفاعي به تر تيب ٦٠٢٥ و ٨ درصد بوده كه از تمايل ، كاربردي و توسعه در دانشگاههاي آمريكا به ترتيب ٦٧نهادهاي دولتي به تحقيقات بنيادي ناشي مي شود.
ج . اشاعه تكنولوژي
اشاعه تكنولوژي در صناي ع آمريكا همچون كشورهاي ديگر از دو بعد قابل بررسي است . او ل، اشاعة تكنولوژي بين سازمانهاي داخلي است (انتقال دانش وتكنولوژي در چارچوب مرزهاي ملي) كه در قسمتهاي الف و ب به آن اشاره كرديم . دراينجا اضافه مي كنيم در آمريكا برنامه ها ي خاص با سرمايه گذاري مشترك بخشخصوصي و دولتي براي اشاعة تكنولوژي بين شركتهاي آمريكايي به اجرا در آمده است .است كه به شركتهاي كوچك ( MEP ) از جمله اين برنامه ها، برنامة گسترش ساخت كمك مي كند از تكنولوژيهاي مناسب براي توليد و توسعه محصول استفاده كنند . اين گونه برنامه ها، انتقال و اخذ ليسانس تكنولوژيهاي دومنظوره ، را نيز شامل مي شوند مهمترين كانال اشاعة تكنولوژي در آمريكا، از سازمانهاي نظامي به غيرنظامي بوده است كه از آن تحت عنوان زايش صنعتي ياد مي شود. اين مسير در سالهاي اخير وارونه شده است.دوم ، اشاعة تكنولوژي بين سازمانهاي داخلي و خارجي است . آمريكا خودمهمترين منبع تكنولوژي (به ويژه تكنولوژيهاي كامپيوتر و هوافضا) است ولي مواردزيادي از وارد شدن تكنولوژيهاي ژاپني و آسيايي به اين كشور وجود دارد.
از نظر اشاعة تكنولوژي به بخشهاي مختلف ، بخش خدمات بيشترين سهم رادارد. به عبارت ديگر ٥٦ % از تكنولوژي مجسم(همچون كامپيوتر و ماشين آلات) دربخش خدمات مصرف مي شوند . بخش ساخت با سهمي معادل ٤٠ % در جايگاه بعد ي قرار دارد .
د. جابجايي نيروي كار
جابجايي نيروي كار، دانشي كه آنها با خود حمل مي كنند (دانش ضمني)،كليدي ترين جريان در سيستمهاي ملي نوآوري است . ايالات متحده از نظر جابجايي نيروي كار در مقايسه با ساير كشورها پيشتاز است . در اين كشور جابجايي آزادانه نيروهاي متخصص بين صنايع ، دانشگاهها و مراكز تحقيقاتي وجود دارد .
سرمايه گذاريهايي كه شركتهاي آمريكايي در دانشگاهها انجام مي دهند به شناسايي وجابجايي نيروهاي ممتاز كمك مي كند . در مشاغل مديريتي نيز بين شركتهاي مختلف برسر جذب مديران لايق رقابت وجود دارد در اين كشور مؤسساتي وجود دارد كه كارشان ترغيب كاركنان شركتهاي مختلف به جابجايي است .